مهربان تر از پدر ...


تمام حاصلم خون جگر بود

ز هر شاخه هزاران میوه دادم

همانا پاسخت نیش تبر بود


ادامه نوشته

فزت و رب الکعبه ...



کوفه شده کربلا

قد قتل المرتضی

خالی جای زهرا تا ببینه مولا رو

داره می بنده زینب زخم سر بابا رو


                                     

ادامه نوشته

شب قدر


امشب تمام آينه ها را صدا كنيد،

وقت اجابت است رو به سوى خدا كنيد

،اى دوست باآبرو در نزد حق،

درشب ليلة القدر ما را هم دعا كنيد...


میگـــم مدیــــونم اما یه عکس شـــهــید نیست رو دیوار خونـــه م



کســـی به فکر مهـــــــدی نیست نبـــــــودنش عـادی شده

وا حســـــــرتا ، جا مونــــده ایم از شــــهــــــــــدا

صدا،دوربین،حرکت!(شهید چمران)



بیانات،خاطرات و سرگذشت شهدا همیشه جالب شیرین و آموزنده بوده و هست پس صدا،دوربین،حرکت...(قسمت دوم شهید چمران) ...
ادامه نوشته

لایه های پنهان جنگ۲(آغاز جنگ و جنایت های عراق)


بسم الله الرحمن الرحیم صدام؛تا نیم ساعت دیگر کمر ایران خواهد شکست! (دیدن برخی از تصاویر این نوشته برای افراد زیر۱۳سال توصیه نمیشود) برای آنها که حوصله ی  تحقیق درباره جنگ تحمیلی را ندارند ...

ادامه نوشته

امانت کربلا



دیروز پدران وبرادران ما درصف خون وحماسه

ایستادند تا بمانیم…..!

امروز آمده ایم تاامانت کربلا رابه عاشورائیان برسانیم


دیروز کلاشینکف بودومین شهادت و امروز قلم

واندیشه وعشق!

جهاد بابی است که خداوند جز بر خواص خود نمی گشاید


وجهاد تا آخرین نفس ادمه دارد….

یا زینب (س)



در تشرف آقا شیخ حسن سامرایی (ره) در سرداب مقدس، حضرت فرمودند:

«به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را قسم دهند به حق عمه ام حضرت زینب (ع) که فرج مرا نزدیک گرداند.»

یک تکرار عاشقانه

نمازهایت را عاشقانه بخوان. حتی اگر خسته ای یا حوصله نداری،

قبلش فکر کن چرا داری نماز میخوانی و با چه کسی قرار ملاقات داری.

آن وقت کم کم لذت میبری از کلماتی که در تمام عمر داری تکرارشان می کنی.

تکرار هیچ چیز جز نماز در این دنیا قشنگ نیست...

"شهید مصطفی چمران "

گرمت نميشه با چادر؟



تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم.

یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.
دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود.
خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت:
(توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس...تو گرمت نمیشه بچه؟)
همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم.
دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت:
(چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...)
دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت..

عشق است بر آسمان پـریدن ...



عشق است بر آسمان پـریدن .... صد پرده به هر نفس دریـدن

اول نفـس از نفس گســسـتن .... اول قــدم از قـــدم بـــریــدن

نـادیـده گرفـتن این جهان را .... مر دیـده خـویـش را بــدیـدن

گـفتـم کـه دلا مـبارکـت بــاد .... در حـلقـه عـاشـقان رسـیــدن

ولـو یـک سـجـده ...



هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن!

مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ،

بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بــ ه دنـیـاست

تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده !